امروز 20 آبان 1404 توفیق دیدار با جناب آقای سید محمدکاظم بجنوردی را داشتم … در مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی … گمان نمی کردم اینقدر پیر شده باشد که بخواهد با عصا راه برود … با مهربانی و آقامنشی مرا پذیرفت. در دفتر کارش… اتاقی که می‌توانم آن را باشکوه و زیبا توصیف کنم با تصاویری از افراد خاندانش از جمله پدرش، آیت‌الله العظمی میرزا حسن بجنوردی، جدّ مادری‌اش آیت‌الله العظمی آقا سید ابوالحسن اصفهانی و نیز دو برادر عالم مرحومش، آیت‌الله سید محمدمهدی موسوی بجنوردی و آیت‌الله سید محمد موسوی بجنوردی … همه عالمانی فرهیخته و اصیل و محترم … برایم صحبت‌ها کرد، در کمال همدلی و مهربانی و بی‌تکلفی، از اینکه چهل و سه سال عمرش را صرف بنیانگذاری مرکز دائرة المعارف اسلامی کرده که خدمتی است به علم و اسلام و ایران، از اینکه هشت سال است که دولت کوچک‌ترین حمایتی از آنها نکرده و بودجه‌ای به آنها نداده، از اینکه تصویب کرده‌اند که من بعد حتی اگر دولت، کمک مالی کرد نپذیرند و قبول نکنند! … در کمال محبت گفت که در آنجا به رویم باز است و سفارش‌ها کرد که همه گونه مساعدت به این کمترین بشود مانند استفاده از کتابخانه‌ی عظیم آنجا و همکاری‌ام با گروه‌های فقه و کلام و عرفان در تألیف مقالات دائرة المعارف بزرگ اسلام. اصالت متاعی است که نمی‌توان آن را از بازار خرید… اصالت ذاتی است و به عقیده‌ام تا حدّ زیادی وراثتی و موسوی بجنوردی به‌حق، مجتهدزاده‌ای آقامنش و اصیل است که سال‌های طولانی از عمرش را در صراط‌المستقیم خدمت به دانش و فرهنگ سپری کرده و اینک جا دارد که به پی افکندن چنین مرکز علمی معظم و آبرومندی مباهات کند. من خاطرات زیادی (به نقل از استادم دکتر رضا رضازاده‌ی لنگرودی) از فتوت و جوانمردی وی و دستگیریهای وی از کسانی که روزگار با آنها بر سر مهر نبوده است دارم که در این یادداشت مختصر نمی‌گنجد. خداوند او را حفظ کند و بر عزت و دولتش بیفزاید. آمین.

دیدگاه خود را بنویسید:

آدرس ایمیل شما نمایش داده نخواهد شد.

فوتر سایت

سایدبار کشویی