دیر مطلع شدم … شاید حدود ده روز گذشته بود و من دیر مطلع شدم که حاج آقا حسین قنبری قائم مشهور به دکتر نباتی _که رضوان الهی بر او باد _ پرواز کرده است. چقدر جای او خالی است … چقدر شمیرانات بدون او خالی و پوچ می‌نماید … چقدر درگذشت او جای افسوس دارد … و چقدر مردم ایران و تهران _ مخصوصاً در این دوران که سختی و مشکلات از زمین و آسمان به آنها می‌بارد _به او احتیاج دارند، در حالی که او را از دست داده‌اند.
حاج آقا حسین قنبری قائم تحقیقاً یادگار اولیاء الله و از مردان صالح و پرهیزکاری بود که در اثر ایمان و عمل صالح و التزام به ریاضت‌های شرعی، از توانایی‌هایی برخوردار شده بود که البته بر کسانی که در چاه ظلمانی عالم ماده اسیر و به حجاب‌های ظلمانی‌ مبتلا هستند، چندان قابل درک نیست؛ تنها این قدر می‌دانیم که ده‌ها سال بود که خلقی با دردهای لاعلاج و بیمارانی مأیوس از درمان که بعضاً پزشکان نیز آنها را جواب کرده بودند و مردان و زنانی که در زندگی دچار گره‌های کور و مبتلا به بن‌بست‌های غریب و معضلات و مشکلات عجیب بودند، امیدوار به خانۀ او رو می‌آوردند و در صفی طولانی، در انتظار دیدنش و برخورداری از نگاه کیمیااثرش لحظه‌شماری می‌کردند و از نَفَس پاک و دعا و تصرّف وی استمداد می‌جستند و دست‌کم بسیاری از آنها حاجت‌روا نیز می‌شدند!
من اوّلین مرتبه نام مبارک او را از آقا سیّد محمدجواد نجومی (فرزند شیخ اجازه‌ام آیت‌الله آقا سیّد مرتضی نجومی کرمانشاهی عطّر الله مرقده) شنیدم و چون در رفتن به حوزه و طلبه شدن، مشکلات جدی داشتم از جمله عدم رضایت والدین و … زمستان 1373ش، از ارومیه _ که دانشجوی دانشگاه آنجا بودم _ راهی تهران شدم و لدی الورود پس از فریضۀ صبح به درِ دولت‌سرای آن مرتاض عالی‌مقام مشرّف شدم، غافل از آنکه آن روز، اولین روز ماه مبارک رمضان بود و رویۀ آن بزرگوار چنان بود که در ماه رمضان، احدی را به حضور نمی‌‌پذیرفت و ملاقاتی نداشت. دق‌الباب‌های متعدد من البته بی‌اثر هم نبود چنانکه از پشت در، عرض حال و حاجت نمودم و ایشان نیز با تغیّر پاسخ دادند که چرا می‌خواهی به حوزه بروی؟ شیخ علی‌اکبر روضه‌خوان الآن شاه شده … من آن روز متوجه کلام ایشان نشدم چرا که در آن زمان بسیار خالی‌الذهن بودم الاّ اینکه استنباط نمودم که چندان نظر موافقی با طلبگی من ندارند. با وجود این، سفرم به تهران بی‌فایده هم نبود و در همان روز، آیت‌الله سیّد ابراهیم خسروشاهی کرمانشاهی _ قدس سرّه _ را که در تجریش منزل داشت ملاقات کردم و باب ارتباط با وی گشوده گشت، نیز محضر جناب آقای شالچی را درک کردم که در حوالی میدان قدس مغازۀ عینک فروشی داشت و در روزگار جوانی، آیت الحق و سند العرفان، آقای حاج شیخ محمدجواد انصاری همدانی _ که رضوان الهی بر او باد_ را درک کرده بود. پس از ماه رمضان و اندکی پیش از نوروز سال 1384، برای اوّلین بار بود که چشمم به جمال جناب آقای قنبری قائم _ ولو بسیار کوتاه _ روشن گشت و در دولت‌سرای وی ملاقاتی دست داد. چند بار نیز موفق شدم با حضرت‌شان تلفنی گفت‌وگو کنم و سؤالاتم را از ایشان بپرسم. این مختصر همۀ درک محضری بود که این کمترین از آن جنت‌مکان کرده است. تعویذ موسوم به تعویذ جامع نیز که از آثار ایشان است، سال‌هاست همراه من است و برخوردار از برکات و اثرات آن هستم. از میان اطرافیانم دو تن (یکی آقای سید محمدجواد نجومی فرزند آیت‌الله سید مرتضی نجومی و دیگری دوست شیرازی‌ام،کاوه که در دوران دانشجویی در دانشگاه ارومیه با وی آشنا شدم و چقدر این پسر آقامنش و مؤدب بود) مدعی بودند که دچار آزارها و مشکلات جسمانی مهمی بودند و البته با مراجعات مکرّر (و نه تنها با یک مراجعه) به دکتر نباتی، شفا گرفته بودند.
جمال‌السالکین جناب آقای قنبری قائم از شاگردان و تربیت‌شدگان مرحوم سید ابوالحسن حافظیان بود و مرحوم حافظیان نیز خود از شاگردان عالم ربانی و آیت رحمانی، حاج شیخ حسنعلی نخودکی اصفهانی _ رضوان الله تعالی علیه _ بود. این هر دو در زهد و ریاضت و عبادت و نیز آشنایی با علوم غریبه از نوادر روزگار بودند و شرح کمالات و بیان حالاتشان به ویژه مرحوم نخودکی اصفهانی در این مختصر نمی‌گنجد. طالبان می‌توانند مراجعه کنند به مجلّد اول کتاب نشان از بینشانها: شرح حال و کرامات و مقالات و طریقۀ سیر و سلوک عرفانی … شیخ حسنعلی اصفهانی به قلم فرزند وی جناب علی مقدادی اصفهانی علیه الرحمة و هم به مقدمۀ کتاب لوح محفوظ به قلم جناب حافظیان در شرح حال خودش. اجمالاً باید دانست که حاج شیخ حسنعلی نخودکی اصفهانی _ رضوان الله تعالی علیه _ از هفت سالگی تا یازده سالگی زیر نظر درویش محمدصادق تخت پولادی به ریاضتهای شرعی اشتغال داشت و پس از درگذشت استادش در 1290ق، سه سال دیگر نیز به ریاضت کشیدن پرداخته بود چنانکه شبها تا صبح بیدار میماند و هر روز، روزه میگرفت. نیز از محضر سیدجعفر حسینی قزوینی _که گویا از مجذوبان سالک بود _ و هم در ایام تحصیل در نجف، از عالم و زاهد مشهور، سیدمرتضی کشمیری در تهذیب نفس، بهره‌ها برده بود و برخی او را از فقرای چشتیه می‌دانستند و برخی او را ذهبی الطریقه می‌شمردند و العلم عندالله، ولی هرچه بود احدی در صاحب‌نفس بودن او و خدایی بودن او و اینکه طریقه‌اش مرضیّ خدا و رسول و امیرالمؤمنین و ائمه‌ی معصومین علیهم السلام است، تردیدی نداشت.
مرحوم قنبری قائم جلسۀ دعای ندبه‌ای هم داشت و درس اخلاقی نیز می‌فرمود و بیانش جذّاب و گیرا و تأثیر نفسش در مستمعان مشهود بود زیرا اوّلاً برخی از آنها که حالات‌شان را بیان می‌فرمود، خود محضر آنها را درک کرده بود نیز خود عملاً متصف به آنچه می‌فرمود، بود و در روزگار ما که جلوۀ دنیای فانی، عقل و هوش همه را ربوده و از خودسازی و مهم‌تر از آن خودسوزی، غافل‌شان نموده بلکه بسیاری را به ورطۀ انکار عالم غیب و استهزاء اولیاء الله کشانده، یادگار مردان خدا در روزگاران پیشین بود و اهل زهد و ریاضت و کرامت و صاحب نفس و آیتی از آیات الهی در روزگار ما و در تهران ما بود و فقدانش تحقیقاً منشأ آثاری خواهد بود؛ زیرا نزول بسیاری از برکات و نیز دفع بلیات مختلف ارضی و سماوی به برکت وجود و حضور و قدم مردان خدا و عرفاء و صلحاء و اوتاد و ابدال است؛ چنانچه شیخ اکبر، محیی‌الدین ابن‌عربی _ قدّس الله تربته_ در یکی از آثارش آورده که یکی از اولیاء الله در هنگام مرگ گریان و نالان بود و چون از او پرسیدند: چرا گریه می‌کنی؟ فرمود: برای خودم گریه نمی‌کنم بلکه برای مردم این شهر پس از خویش گریانم. پس اندکی بعد از درگذشت آن ولیّ خدا، شهر به محاصرۀ دشمن درآمد و پس از محاصره، مردم شهر دچار قحطی شدند و در نهایت دشمن آن شهر را تصرف کرد و بسیاری کشته و اسیر شدند الخ.
21 جمادی الثانی 1444، طهران صانها الله تعالی عن الحدثان بجاه محمد و آله الطاهرین صلوات الله علیهم أجمعین

دیدگاه خود را بنویسید:

آدرس ایمیل شما نمایش داده نخواهد شد.

فوتر سایت

سایدبار کشویی