امروز، 19 تیر ماه 1401 (عید قربان) در محضر علی دهباشی عزیز … همو که یک تنه بیش از ده ها بنیاد و نهاد و سازمان و اندیشکده و دانشکده، برای معرفی فرهنگ این سرزمین و پاسداری از آن کوشیده است و صدها اندیشمند و نویسنده و شاعر را به ما ایرانیان معرفی کرده است. امروز با دو تن از دوستان به زیارت علی دهباشی رفتم … شاید در طی کمتر از یک ساعتی که در محضر او بودم درسها آموختم. یکی از دو دوست من دیر به جلسه رسید و دهباشی گفت که همین در نشانه شناسی گویای آن است که دوستتان جلسه را جدی نمی گیرد … و گفت که من سالها خدمت غلامحسین یوسفی می رفتم (به خانه اش در برج های آ. اس. پ) و نشد که 4 و 59 دقیقه برسم یا 5 و 1 دقیقه. با اینکه با توبوس می رفتم همیشه و همیشه، دقیق و سر ساعت به منزل استاد می رسیدم … و گفت که هر روز از 5 صبح تا 9 صبح را به جلسات و ملاقاتهایش اختصاص داده و از 9 به بعد کار را شروع می کند (انصافاً اسطوره ی سحرخیزی است). و گفت که بخارا را یک تنه به همراه تنها یک صفحه آرا در تمام این مدت چاپ کرده است. و گفت که بارها از سوی شبکه هایی مانند بی بی سی و ایران اینترنشنال از او خواسته اند که این حجم عظیم از ویدئوها و مصاحبه هایی که از دانشمندان و نام آوران ایرانی دارد را در اختیار آنها قرار دهد در ازای مبالغ وسوسه کننده … ولی نپذیرفته است زیرا کار با بیگانگان را قبول ندارد و نداشته است و تنها با مؤسسات داخلی حاضر به همکاری است. انصافاً ایران دوستی و میهن پرستی دهباشی درس آموز است. دهباشی گله کرد که چند جوان، یکی دو سال قبل از او خواستند تا رضایت دهد تا مستندی از خود او تهیه کنند به نام (کبوتر بی آشیانه) پوستر آن را هم به ما نشان داد ولی بدون آنکه کار نهایی را به خود وی ارائه دهند و بدون کسب اجازه از وی، فیلم مزبور را به قیمت ده هزار دلار به شبکه ی ایران اینترنشنال فروخته اند و گفت وقتی هم به ایشان اعتراض می کنم که چرا؟ می گویند چون پول نداشتیم و …! دهباشی، موتور سیکلت فرسوده اش را هم به ما نشان داد … موتوری که سالها با آن این ور و آن ور رفته بود و لابد به مدد آن، محضر ده ها شاعر و نویسنده و ادیب و فیلسوف و … را درک کرده بود و اکنون تنها می شد آن را اسقاط کرد ولی دهباشی آن را از ورودی حیاط دفترش آویخته بود، یادگار آن ایام و احترام به آن وسیله ی نقلیه که لو لا موتور لما ادرک الدهباشی هولاء العلماء و الفضلاء! این هم خود درسی بود برای ما … مایی که در روزگاری زندگی می کنیم که آثار مفاخرمان را به راحتی به دست نابودی می سپاریم بلکه خود نابودش می کنیم. موقع خداحافظی هم دهباشی، مانند همیشه آخرین جلد بخارای چاپ شده را به همه ما هدیه داد.