زندگی نامه ی ميرزا عبدالحسين ذوالرياستين مونس عليشاه

ذوالریاستین، میرزا عبدالحسین:
شاعر، واعظ، روزنامه نویس و قطب یکی از شاخه¬های سلسلۀ نعمت¬اللهی در قرن چهاردهم. لقب طریقتی وی مونس¬علیشاه است. پدر او، حاج علی آقا ذوالریاستین مشهور به وفاعلیشاه و جدش، حاج¬ آقا محمد مشهور به منوّرعلیشاه از عالمان دین و نیز از اقطاب یکی از شاخه¬های سلسله¬ی نعمت¬اللهی بودند (رکن¬زاده آدمیت، 1340 ش، ج 4، ص 574 ـ 575؛ بامداد، ج 6، ص 137). ذوالریاستین در 1290 در شیراز متولد شد (بلاغی، ص 84؛ مدرسی چهاردهی، ص 210؛ نوربخش، ص 191). او تحصیلات مقدماتی را در 7 سالگی با رفتن به مدرسه آغاز کرد ولی پدرش در 9 سالگی، او را به آموزگاری خصوصی به نام محمدنبی کربالی سپرد. ذوالریاستین تا 16 سالگی نزد کربالی به آموختن ادبیات فارسی، صرف، نحو و سطوح فقه و اصول پرداخت. ذوالریاستین پس از آن برای ادامۀ تحصیل به مدرسۀ منصوریه رفت و به فراگیری علم بیان و منطق نزد حکیم نصرالله پرداخت. او همچنین نزد عالمان دیگری چون میرزاعبدالله رحمت، میرزا آقا جهرمی، شیخ حسین سبزواری (از شاگردان حاج ملاهادی سبزواری*)، محمدباقر اصطهباناتی، شیخ جعفر محلاتی و نیز پدرش، وفاعلیشاه به آموختن فقه، تفسیر، حکمت و عرفان پرداخت (رکن¬زاده آدمیت، 1340 ش، ج 4، ص 575؛ نوربخش، ص 191 ـ 192). ذوالریاستین پس از اتمام تحصیلات، به پدرش دست ارادت داد و به جرگۀ درویشان نعمت¬اللهی وارد شد. او پس از آن به امر پدرش به انجام ریاضت¬ها و دستورهای طریقتی اشتغال جست و تا زمان درگذشت وی، چند مرتبه در شیراز و مشهد به چله¬نشینی پرداخت (همان، ص 192). ذوالریاستین در 1317 به همراه پدرش به سفر حج و زیارت عتبات عالیات رفت. او در این سفر کتاب انیس المهاجرین و مونس المسافرین را نوشت. ذوالریاستین در 1330، به امر پدرش برای هفتمین بار در تکیۀ حافظیۀ شیراز به چله¬نشینی پرداخت و در پایان این اربعین، به ترقیات معنوی و فتوحات روحی نائل شد (رکن¬زاده آدمیت، 1340 ش، همانجا؛ نوربخش، 192 ـ 193).
در 1336 پدر ذوالریاستین (وفاعلیشاه) درگذشت. او پیش از مرگ، یکی از مریدانش به نام سیداسماعیل اجاق را، با عنوان صادق¬علیشاه به عنوان قطب سلسله تعیین کرد (نوربخش، ص 157؛ آزمایش، ص 105). گفته شده (← مدرسی چهاردهی، ص 209) که وفاعلیشاه از آنجا که در آن ایام ذوالریاستین در سنین جوانی بود و اگر او را به جانشینی خود تعیین می¬کرد موجب بروز اختلاف در بین پیروانش می¬شد، سیداسماعیل اجاق را ـ برای اولین بار در تاریخ سلسله¬های تصوف اسلامی ـ عنوان صدارت داد که تا پایان عمرش قطب سلسله باشد اما او را مجاز به تعیین جانشین ندانست و مأمورش ساخت که پس از خودش، ذوالریاستین را به عنوان قطب سلسله تعیین کند. صادق¬علیشاه نیز در 1340 درگذشت و پیش از مرگ، ذوالریاستین را با لقب مونس¬علیشاه به عنوان قطب سلسله تعیین کرد (نوربخش، ص 193؛ قس همایونی، ص 150؛ آزمایش، همانجا که معتقداند پس از درگذشت وفاعلیشاه، صادق¬علیشاه تنها برای مدت کوتاهی سرپرستی سلسله را به نیابت از ذوالریاستین برعهده گرفت و در زمان حیاتش، سرپرستی سلسله را به ذوالریاستین واگذار کرد).
ذوالریاستین پس از رسیدن به مقام قطبیت، در همان سال برای انجام مناسک حج به مکه رفت. او در حدود 1347 به دلیل تقاضای شماری از مریدانش، از شیراز به تهران رفت و در آنجا خانقاهی ساخت. او تا پایان عمر در تهران اقامت گزید (رکن¬زاده آدمیت، 1340 ش، ج 4، ص 575؛ بامداد، همانجا؛ نوربخش، ص 193). از آنجا که پس از رحمت علیشاه، سلسلۀ نعمت¬اللهی به سه شاخه تقسیم شد، در مقابل دو شاخۀ دیگر ـ که به نعمت¬اللهی صفی¬علیشاهی و طاووسیه یا سلطان¬علیشاهی نامبردار هستند ـ شاخه¬ای که ذوالریاستین سرپرستی آن را بر عهده داشت، به دلیل انتساب به وی، به نعمت¬اللهی مونس علیشاهی یا ذوالریاستینی مشهور شد (← همایونی، ص 147). ذوالریاستین دارای مریدان بسیاری بود که برخی از مشهورترین آنها عبارت¬اند از: سیدعلی مستوفی (سرورعلی)، اسدالله رشاد (صفوت¬علی)، سید ضیاءالدین مرشدی (وفی¬علی)، میرزا آقا کرمانی (نصرت¬علی)، محمدباقرخان ابوسعیدی (عارف¬علی)، احمدخان ایلخانی صارم الایاله (قوام¬علی)، محمدجعفر سالار شجاع (رحمت-علی)، محمدکریم ایلبگی (مجذوب¬علی)، محمدحسین بهبهانی (مرآت) (← نوربخش، ص 230، 262، 292، 295، 297، 307، 317، 320، 329).
ذوالریاستین در 1372 در تهران درگذشت. پیکر وی مطابق وصیتش به کرمانشاه حمل شد و در خانقاه نعمت¬اللهی کرمانشاه به خاک سپرده شد (بلاغی، ص 85، 513؛ مدرسی چهاردهی، ص 210؛ نوربخش، ص 209). از مونس¬علیشاه دو فرزند به نام¬های محمدکاظم و علی¬اصغر به جا ماند (← نوربخش، ص 217). پس از درگذشت ذوالریاستین، بر سر جانشینی وی در میان مشایخ او اختلاف و کشمکش¬های بسیار به وجود آمد و عدۀ زیادی داعیه¬دار جانشینی وی شدند (برای نام¬های این افراد ← بلاغی، 482 ـ 483؛ مدرسی چهاردهی، ص 217 ـ 219). علت این امر آن بود که ذوالریاستین کسی را برای قطبیت سلسله پس از خود تعیین نکرد (← مدرسی چهاردهی، ص 216؛ صدوقی¬سها، ص 97؛ آزمایش، ص 105).
ذوالریاستین در عرصۀ فعالیت¬های فرهنگی و اجتماعی فردی فعال بود و علاقۀ وی به امور معنوی و عالم عرفان، هیچگاه موجب انزوا و عزلت گزینی وی نشد. او در زمان نهضت مشروطه از افراد آزادیخواه بود. از جمله کارهای او می¬توان به تأسیس انجمن¬های اسلامی و انصار، پذیرفتن ریاست آنها و همچنین پیوستن به حزب دموکرات اشاره کرد. ذوالریاستین همچنین به همراه پدرش، در 1325 مدرسۀ مسعودیه را تأسیس کرد. مدرسۀ مسعودیه اولین مدرسه در شیراز بود که با روش نوین اداره می-شد. او همچنین در 1330 چاپخانۀ پارس را بنیان نهاد و روزنامۀ احیاء را منتشر ساخت. این روزنامه از جملۀ مطبوعاتی بود که در بیداری جامعه و آگاه کردن مردم از حقوق خویش نقش مهمی داشت (← رکن¬زاده آدمیت، 1340 ش، همانجا؛ بامداد، همانجا؛ مدرسی چهاردهی، ص 210؛ نوربخش، ص 192 ـ 193؛ قس رومی، ص 36 که سال چاپ روزنامۀ احیا را 1329 دانسته است). در جریان جنگ جهانی اول و تجاوز نیروهای انگلیس به جنوب ایران و قیام اهالی شیراز علیه آنها در 1333 نیز، پدر ذوالریاستین، وفاعلیشاه مردم را به دفاع تشویق کرد و خود برای ترغیب مردم، در مسجد نو شیراز، بر فراز منبر خطابه¬ای ایراد کرد و گفت که او و فرزندش (ذوالریاستین) از امروز لباس نظام خواهند پوشید و لباس روحانیت (عمامه و عبا) را به کلاه و نیم¬تنۀ کرباسی تبدیل کرد. او ذوالریاستین را نیز به مشق نظام و تغییر لباس امر کرد (← رکن¬زاده آدمیت، 1340 ش، همانجا؛ همو، 1357 ش، ص 101؛ مدرسی چهاردهی، ص 210).
ذوالریاستین شعر فارسی را به نیکویی می¬سرود و به مونس تخلص می¬کرد. مضمون غالب سروده-های وی (اعم از غزل و قصیده) عرفانی است. برخی از هنرمندان، شاعران و ادیبان عصر وی مانند قدسی شیرازی، خائف شیرازی و غیرت کرمانشاهی نیز به او ارادت می¬ورزیدند (←رکن¬زاده آدمیت، 1340 ش، ج 4، ص 574؛ نوربخش، ص 37 ـ 38؛ 196، 206، 208 ـ 209؛ برای نمونۀ شعر او ← رکن¬زاده آدمیت، 1340 ش، ج 4، ص 576 ـ 580؛ نوربخش؛ 196 ـ 198).
آثار ذوالریاستین عبارت¬اند از: مونس¬السالکین که موضوع آن دستورات طریقتی¬ای است که درویشان نعمت¬اللهی موظف به انجام آن هستند. این رساله به کسانی که به این سلسله وارد می¬شدند داده می¬شد؛ طول عمر که تاریخ تألیف آن 1314 است؛ انیس المهاجرین و مونس المسافرین که سال تألیف آن 1317 است و ذوالریاستین در سفر حج به تألیف آن پرداخت؛ نجات از شبهات؛ دلیل¬السالکین که سال تألیف آن 1334 است؛ ادریسیه که سال تألیف دو اثر اخیر 1340 است؛ جبر و تفویض که سال تألیف آن 1341 است؛ کشفیه که سال تألیف آن 1349 است؛ حواشی بر مثنوی جلال¬الدین رومی؛ تاریخ حُب-الوطن که منظومه¬ای است در سه مجلد؛ روحیه؛ برهان السالکین که سال تألیف آن 1354 است؛ ترجیع بندی موسوم به وفائیه؛ کفایة التجوید در علم قرائت که به فارسی است و در شیراز به منظور تدریس در مدارس جدید به چاپ رسید؛ دیوان مونس در دو مجلد که جلد اول آن، در زمان حیات او، در 1369 به وسیلۀ جوادنوربخش جمع¬آوری، تنظیم و منتشر شد (آقابزرگ طهرانی، ج 4، ص 168، ج 9، قسم 3، ص 1127؛ ج 18، ص 89؛ رکن¬زاده آدمیت، 1340 ش، ج 4، ص 576؛ همایونی، ص 149؛ نوربخش، ص 195 ـ 196).
منابع: مصطفی آزمایش، درآمدی بر تحولات سلسلۀ نعمت¬اللهیه در دوران اخیر، تهران، 1381 ش؛ آقابزرگ طهرانی؛ مهدی بامداد، تاریخ رجال ایران در قرن 12 و 13 و 14 هجری، تهران 1351 ش؛ عبدالحجت بلاغی، مقامات¬العرفاء یا زندگانی شمس¬العرفاء، [بی¬جا] 1371؛ محمدحسین رکن¬زاده آدمیت، فارس و جنگ بین¬الملل، تهران 1357 ش؛ همو، دانشمندان و سخن¬سرایان فارس، طهران 1340 ش؛ سیروس رومی، فهرست مطبوعات فارس از آغاز تا امروز، شیراز 1385 ش؛ منوچهر صدوقی¬سها، «تاریخ انشعابات متأخرۀ سلسلۀ نعمت¬اللهیه» در دو رساله در تاریخ جدید تصوف ایران، تهران 1370 ش؛ نورالدین مدرسی چهاردهی، سلسله¬های صوفیۀ ایران، [بی¬جا] 1360 ش؛ جواد نوربخش، گلستان جاوید، تهران 1373 ش؛ مسعود همایونی، تاریخ سلسله¬های طریقۀ نعمة¬اللهیه در ایران از سال 1190 هجری قمری تا سال 1396 هجری قمری، تهران 2535.

دیدگاه خود را بنویسید:

آدرس ایمیل شما نمایش داده نخواهد شد.

فوتر سایت

سایدبار کشویی