هو
امروز هشتم مهر در تقویم، روز مولاناست … به همین دلیل مقالهی ذیل را که سالها قبل نگاشته بودم، منتشر میکنم. این مقاله را به عارف وارسته و قطب سلسلهی جلیلهی نعمتاللهی سلطانعلیشاهی، حضرت آقای سید علیرضا جذبی ثابتعلیشاه تقدیم می کنم… پیشکش میآرمت ای معنوی. تهران. هشتم مهرماه یکهزار و چهارصد و چهار خورشیدی. شهرام صحرائی
نگاهی به جایگاه مثنوی معنوی نزد اقطاب و مشایخ متأخّر نعمتاللهی
مثنوی را جهت آن نگفته¬ام که حمایل کنند و تکرار کنند بلکه [تا] زیر پا نهند و بالای آسمان روند که مثنوی، نردبان معراج حقایق است نه آنکه نردبان را به گردن گیری و شهر به شهر گردی.
مولانا
مقدّمه:
مثنوی حضرت خداوندگار، مولانا جلال¬الدّین رومی، کتابی است که از زمان پیدایش، قرن¬ها مورد توجّه و التفات عارفان و صوفیان جهان اسلام بوده است و کمتر اثری، به نظم یا نثر توانسته است تا این حدّ در میان ارباب قلوب و اصحاب سیر و سلوک مقبولیّت بیابد. ده¬ها ترجمه، شرح، حاشیه، تعلیقه، منتخب و تلخیصی که از این کتاب به زبان¬های فارسی، عربی، ترکی، اُردو، پشتو، سندی، کشمیری و نیز به زبان¬های اروپایی مانند: انگلیسی، فرانسوی، آلمانی و سوئدی وجود دارد، خود بهترین شاهد گویای این مقبولیّت عامّ است . در این میان، بسیاری از عارفان و صوفیانِ امامی نیز در آثار خویش، به اشعار مولانا استشهاد کرده¬اند، اشعار او را زیب و زینت دفتر و گفتار خویش ساخته¬ و شور و حالِ محفل اُنس و گرمی و گیراییِ مجلس وعظ خویش را از اشعار وی، به ویژه ابیات مثنوی معنوی جُسته¬اند . حاج شیخ عباس¬علی کیوان قزوینی در کتاب رازگشا در پاسخ به این سؤال که: «این اقطاب تصوّف که شما [آنها را] دیدید و خدمت کردید و از آنها مُجاز شدید، آیا همه به یک مسلک بودند یا مختلف بودند؟» ؛ ما به الاشتراک همه¬ی آنها را پنج چیز شمرده و یکی از امور مشترک تمام مشایخ عرفان و تصوّف (اعم از امامی و غیر امامی) را قبول داشتن اشعار مثنوی دانسته است . اقطاب و مشایخ متأخر نعمت اللهی نیز از جمله¬ی عارفان امامی بوده¬اند که مولانا را ـ با وجود آنکه بنا بر شواهد تاریخی موجود، فقیهی حنفی بوده است ـ از عارفان کامل و سالکان واصل دانسته¬، خواندن مثنوی او را به مریدان خویش توصیه می¬کرده¬اند. در این نوشتار بر آن بوده¬ام تا با ارائه¬ی برخی شواهد، تأکید اقطاب و مشایخ مزبور را بر جایگاه والای مثنوی معنوی نشان دهم.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1. فتح¬الله خان شیبانی (متوفّی 1308ق): از شاعران و عارفان سلسله¬ی نعمت¬اللّهی در قرن سیزدهم. محمّدمعصوم شیرازی (نائب الصدر) در طرایق الحقایق در شرح حال او گفته است:
از بزرگ¬زادگان و شعرای عصر و عرفای دهر بود … و از خدمت رحمت¬ علیشاه غالب اوقات منفکّ نمی¬شد … اواخر عمر نزدیک به دروازه¬ی قزوین، باغچه و خانقاهی بنا و برای خویشتن در آنجا مکانی را مقبره نمود و در شب دوشنبه بیستم رجب المرجب سال هزار و سیصد و هشت از عالم فانی درگذشت .
از حالات فتح¬الله خان شیبانی استفاده می¬شود که او به مولانا ارادت بسیاری داشته و در مشکلات به مثنوی تفأل می¬زده است و پاسخ را وحی منزل می¬دانسته چنانکه نائب الصدر آورده است:
وقتی حکایت می¬نمود که: چون به دور هرات، حصاری از اردوی معلّی کشیده و در ترتیب جنگ کنکاش می¬نمودیم، ایّام عاشورا رسید و بر حسب رسم، جمعی صاحب ¬منصبان فوج، لوای رثای خامس آل¬عباء را برافراشتند. من اندیشه نمودم که اگر مانند آنها مجلس روضهخوانی مرتب نمایم، با کنکاش افاغنه که در معیّت ما می¬باشند منافیست و اگر تخلّف ورزم شماتتم کنند و بر بی¬اعتقادیم حمل نمایند. گفتم تفأل از کتاب مثنوی مولانا می¬زنم؛ به هرچه حکم آمد، وحی منزل است … کتاب را برداشته گشودم، دیدم دیوان سنائی است و شاهد مرا، روان مولانا از زبان وی می¬فرماید:
دین حسین تُست آز و آرزو خوک و سگاند/ تشنه آنرا می¬کشی وین هردو را می¬پروری
بر یزید و شــمر بیرونت چرا لعنت کنی/ چون حــسین خویش را شمر و یزید دیگری
2. صفی¬علیشاه (متوفّی 1316ق): حاج میرزا محمّدحسن بن محمّدباقر اصفهانی، ملقّب به صفیعلیشاه، عارف، حکیم، شاعر و از مشایخ طریقت نعمت¬اللّهی در قرن سیزدهم و چهاردهم . او در آثارش سخت به مولانا ارادت ¬ورزیده و به جان خریدن کلام او را سبب مصون ماندن از لغزش، در سیر و سلوک دانسته است:
گوش دل بگشا به قول مولوی/ تا نلغزی از صراط معنوی
صفی¬علیشاه در آثار خویش از مولانا با تعابیری بلندی چون پیر معنوی یاد کرده:
لاجرم فرمـــود پیر معنوی/ بهر ما این راز را در مثنوی
و او را قبله¬ی ارباب حال و معرفت ¬دانسته است:
گفت زین رو صــوفی کامل صفت/ قبــله¬ی ارباب حال و معرفت
ای بسا ابلیس آدم رو که هست/ پس به هر دستی نشاید داد دست
و مخاطب خویش را به خواندن مثنوی فرا ¬خوانده:
این حکایت را حکیم معنوی/ شرح فرموده است اندر مثنوی
رو فرو خوان آن حکایت را تمام/ تا بیابی سرّ عشق لاکلام
و در جای دیگر چنین ¬سروده:
رو بخوان در مثنوی ای مرد راز/ قصه¬ی آن مسجد مهمان گداز
صفی¬علیشاه مثنوی را کتاب عشق دانسته است.
گفته نیکو از زبان شاه عشق/ در کتاب عشق، مرد راه عشق
عــشق از اوّل چرا خونی بود/ تا گریزد هر که بیرونی بود
و گاه آن را شرح عرفان خوانده است.
گوید اندر شرح عرفان مثنوی/ از زبان آن حسام معنوی .
صفی¬علیشاه بر آن است که ظهور معارف سبحانی و حقایق ایقانی، در کتاب زبدة الاسرار وی، ثمره¬ی درختی است که تخمش را مولانا کاشته ولی او آن را آبیاری کرده است و بنا بر این زبدة الاسرار، حاصل گفتار مولاناست.
تخم معنـــی کشت یعنی مولوی/ سبز کرد آنرا صفی زیــن مثنوی
مولوی تخــمی فــشاند و آبیار/ شد صفی تا رفت حاصل زیر بار
حاصـــل گفتار پیـر معنـوی/ زبدة الاسرار بـود ار رهـــــروی
او همچنین قائل است که ارواح اولیای الهی با یکدیگر متّحداند و حقایق الهی در هر زمان، از لسان یکی از ایشان ظهور می¬کند. این اولیاء در باطن، همه در یک حقیقت اعلی فانی شده¬اند و در حقیقت و نفس¬ الامر تفاوتی میان آنها نیست هر چند در ظاهر و صورت و لباس با یکدیگر متفاوت¬اند؛ چنانکه ظهور آن حقیقت، در یک زمان به صورت مولانا و در زمانی دیگر به شکل صفی¬علیشاه است.
خود صفی هم در حقیقت مـولوی است/ عــارفان را اتحاد معنوی است
مـــولوی خود داده این آواز را/ بهر تو بگـــــــشوده گنـــج راز را
جان گرگان و ســگان از هم جداست/ متـّحد جان¬های شیران خداست
3. سلطان¬علیشاه گنابادی (شهید در 1327ق): فقیه، حکیم، عارف، مفسّر و یکی از اقطاب سلسلهی نعمت¬اللّهی در قرن سیزدهم و چهاردهم . استاد بدیع ¬الزّمان فروزانفر او را در ادراک حقایق فقر و عرفان از اقران ابوعبدالرحمن سُلمی و ابوالقاسم قُشیری دانسته است . سلطان¬علیشاه در آثارش به وفور از اشعار مثنوی استفاده و در تبیین و تقریر مفاهیم صوفیانه به آنها استشهاد کرده است. او در این موارد با احترام بسیار از مولانا نام برده است چنانکه گاه از او به «جناب مولوی» تعبیر کرده و گاه نیز با افزودن جمله¬های دعائیّه¬ی «رضوان الله علیه»، «رحمه الله» و «قدّس سرّه»، پس از نام وی، ارادت خود را به او نمایان ساخته است . نکته¬ی دیگر آن است که استشهاد فراوان سلطان¬علیشاه به اشعار مثنوی مولانا و اینکه او در هنگام توضیح بسیاری از مسائل عرفانی، پیاپی از ابیات مثنوی استفاده و به آن استناد می¬کند، خود از سویی گویای شباهت طریقت و مکتب تربیتی و عرفانی آن دو عارف شهیر و از سوی دیگر حاکی از آن است که سلطان¬علیشاه با کتاب مثنوی بسیار محشور بوده است. علاوه بر اینها کلماتی از سلطان¬علیشاه نقل شده که همگی حاکی از ارادت بسیار وی به مولانا و باور وی به مقام معنوی او بوده است. دانشمند گرامی، آقای سلطان¬حسین تابنده (رضاعلیشاه) به نقل از آقای ایزدگشسب فرموده است که:
روزی آقای حاج شیخ عبدالله حائری [در] حضور آن جناب [= سلطان¬علیشاه] این شعر مولوی را خواند: لاف زنم لاف که تو راست کنی لاف مرا/ ناز کنم ناز که من در نظرت معتبرم. آن جناب فرمود: از مولوی ناز را هم می¬خرند .
همچنین فرموده است که:
از آن جناب سؤال شد که مقام مولوی بلندتر است یا مقام حافظ؟ فرمود: خودِ آن دو، در اشعار خود تصریح نموده¬اند [چنان] که حافظ گفته: الا یا ایها الساقی أدر کاساً و ناولها/ که عشق آسان نمود اوّل ولی افتاد مشکل¬ها؛ ولی مولوی گوید: عشق از اوّل سرکش و خونی بود/ تا گریزد هر که بیرونی بود، که معلوم می¬شود آخر مقام حافظ، اوّل مقام مولوی بوده و مولوی قسمت آسان عشق را اصلاً جزو عشق نشمرده است .
4. نورعلیشاه ثانی (متوفّی 1337ق): ملاّ علی گنابادی فرزند سلطان¬علیشاه گنابادی، حکیم، عارف و از اقطاب سلسله¬ی نعمتاللّهی در قرن چهاردهم. نورعلیشاه ثانی چنان تحت تأثیر مولانا و مثنوی وی بوده است که بسیاری از صفحات کتاب صالحیّه – که از بهترین تألیفات عرفانی نامبرده است – حاوی بیت یا ابیاتی از مثنوی معنوی است . این معنی گذشته از یکسانی دیدگاه وی با مولانا در بسیاری از مسائل، حاکی از حشر و نشر فراوان نورعلیشاه ثانی با مثنوی معنوی است.
5. شیخ عبدالله حائری رحمت¬علیشاه (متوفّی 1356ق): فقیه و عارف امامی قرن سیزدهم و چهاردهم. او فرزند شیخ زین العابدین مازندرانی، از مراجع تقلید شیعه در کربلاء و همچنین از عرفاء و مشایخ طریقت نعمت¬اللّهی بوده است . مرحوم شیخ عبدالله حائری از علاقمندان مولانا و آثار وی بوده است. استاد بدیع ¬الزّمان فروزانفر در بیان این علاقه چنین فرموده است:
حاج شیخ عبدالله حائری مازندرانی از ربودگان معنویّت و تربیت یافته¬ی محضر فیض¬گستر سلطان¬علیشاه گنابادی، از مشایخ بزرگ تصوّف در آغاز قرن چهاردهم هجری بود. آن آزاده مرد، در ظرافت اخلاق و لطف محضر و نکته¬دانی و شعرشناسی، آیتی بود سماوی و به مولانا و آثار وی عشق بی¬حدّ می¬وزید و خلاصه¬ای از دیوان مولانا و دیگر شعراء، به خط خود ترتیب داده بود که همیشه همراه داشت و به هر جا می¬رفت، با خود می¬برد و پس از احوال پرسی، اگر مجلس اقتضاء می¬کرد آن را از جیب بیرون می¬کشید و می¬خواند … می¬خواند و اشک می¬ریخت و پیاپی آه می¬کشید .
مرحوم شیخ عبدالله حائری برای اولین بار کتاب فیه¬مافیه مولانا را تصحیح و در سال 1333ق به چاپ رساند. او در مقدّمه¬ی این کتاب، عباراتی دارد که به خوبی نشانگر ارادت او به مولانا و گویای عقیده¬ی وی درباره¬ی اوست:
… این کتاب مستطاب از تقریرات لسان العارفین و برهان الواصلین، مولانا جلال¬الدّین محمّد بلخی المشتهر به مولوی رومی ـ قدّس سرّه ـ می¬باشد که فرزند ارجمند ایشان، فخر السّلف و نعم الخلف، مولانا بهاءالدّین مشهور به بهاءالدّین ولد نوشته¬اند و چنین معلوم می¬شود که بیاناتی را که از مولوی، در مجالس عدیده شنیده¬اند، استکتاب فرموده¬اند. یعنی آن دُرر آبدار و گوهرهای شاهوار که والد ماجد از دهان گهربار، در ظاهر به حضّار ایثار می¬نموده و در باطن، برای نثار بر سرِ یار و شهریار خود می¬ریختند¬، آن ولد مُمجّد، لئالی منثوره را جمع نموده … این مجموعه¬ی جواهر را به ملاحظه¬ی عظمت قدرش که تحدیدی نمی¬توانست نمود و زیادتی قیمتش که بی-نهایت بود، به اسمی معیّن و وصفی مشخّص، محدود نفرموده، اقتباس از آیه¬ی وافی هدایه¬ی «فأوحی إلی عبده ما أوحی» نموده، اشاره¬ی اجمالیّه به عظمت ما فی الکتاب من الکلمات التّامات کرده، به فیه¬مافیه مُسمّی فرمود .
در این مقدّمه، مرحوم شیخ عبدالله حائری بر حقانیت مذهب و عقیده¬ی مولانا سخت اصرار ¬ورزیده و با استناد به برخی از اشعار وی، بر ولایتمداری و عشق او به امیرالمؤمنین (علیه السلام) تأکید ¬کرده و -گفته است:
اعتقاد مولوی در سابق بالخیرات بودن حضرت مولا علی (علیه السلام) چنین عالی یا غالیست که می¬فرماید:
تا صورت پیوند جهان بود علی بود/ تا نقش زمیـن بود و زمان بود علی بود
شاهی که ولی بود و وصی بود علی بود/ سلطان سخا و کرم و جود علی بود
… و در دیوان بزرگ اشعار ایشان، موسوم به کلّیات شمس تبریزی … در ضمن غزلی درج است:
او کدام است که با آل نبی کرد وفــــا/ آنکه در راه علی پای چه سلمــــان دارد
آن علی¬ای که به گرمای قیــــامت بینی/ حوض کوثر به لب چشمه¬ی حیوان دارد
یا رب از دست علی ده همه را آب حیات/ زآنکه لطف کرمش نی حد و پایان دارد
مدتی شد که من خــسته دلک محرومم/ خاطرم روضه¬ی ســـلطان خراسان دارد
شمـــس مسکین علی است که در راه علی/ نطق برنده¬تر از خنــــجر بران دارد
عجب اینجاست که میان اصحاب باوفا، سلمان را انتخاب فرموده. خدا دانا است که چه مقصود بوده. اگر چه ذکر سلطان خراسان (علیه السلام) امید است که طریق به مقصد را آسان فرماید. از این عجب¬تر در غزل دیگر است که می¬فرماید:
امروز سرمست آمدم تا دیر را در بشکنم/ گرز فریدونی کشم ضحّاک را ســر بشکنم
امروز سرمست آمدم تا دیر را ویـــران کنم/ آتش زنم در بتــکده بتهای آذر بشکنم
امروز سرمست آمدم مست زبردست آمدم/ کافر اگر دستم کشد من دست کافر بشکنم
امروز سرمست آمدم نور محمّد یافتم/ پیمان به حیـــدر بسته¬ام من عهد عمّر بشکنم
بارالها! پروردگارا! خداوندا! به تو پناه می¬بریم. تو عالم السرّ و الخفیّاتی. خدا را زین معما پرده بردار. واقعاً خیلی جای حیرت است که چه مستی¬ای پیش آمده که مداهنه با اهل زمان خود ننموده. درِ دیر و بت¬های آزر و سر و دست و عهد می¬شکند. شاید توجیهش این باشد که گاهی اهل حال را از غلبه¬ی واردات الهیّه، حالت مستی شبه الجنون دست می¬دهد که بی¬خود شده، بی¬اختیار، بیان اسرار می¬نماید و سخن¬های غریبه می¬سراید … جای دیگر می¬فرماید:
عهدی که با حق بســـته¬ام تا مردنم آن نشکنم/ از هر سگی کمتر منـم گر عهد و پیمان بشکنم
قرآن و قول مصطفی نشکست مرد راه دین/ هرچه نه آن باشد نه این، می¬دان که آسان بشکنم
عـهدی که با شیـــر خدا بستم به جان دارم نگاه/ عهد خدا بشکسته¬ام گر عهد و پیمان بشکنم
راستی که عجب کارش به بشکن بشکن افتاده است که هرچه بخواهیم درستکاری و شکسته-بندی کنیم، باز مطلب درست به دست نمی¬آید. اگر چه این شکستگی ارزد به صد هزار درست … امارات و اشارات و دلایل بسیار است علاوه بر تصریح و توسّل و سلام به ائمه¬ی اثنی عشر: .
6. صالح¬علیشاه گنابادی (متوفّی 1386ق) شیخ محمّدحسن بیچاره¬ی بیدختی ملقّب به صالح¬علیشاه از عارفان امامی و نیز از اقطاب متأخّر سلسله¬ی نعمتاللّهی . صالح¬علیشاه به کتاب مثنوی عنایت ویژه-ای داشته¬ و درباره¬ی آن اعتقاد داشته است که:
همه¬ی اشعار مثنوی مولانا و دیوان شمس، هر یک مُشیر است و دلالت دارد بر یکی از آیات قرآن و یا یکی از احادیث صحیحه و روایات معتبره .
علاوه بر آن، صالح¬علیشاه در سخنان و برخی از مکتوبات خویش، بسیار به اشعار مولانا استشهاد میکرده است . او مریدان خویش را نیز به خواندن مثنوی سفارش و خواندن آن را در جلسات فقری توصیه می¬کرده است چنانکه در برخی از نامه¬ها و مکتوبات خویش فرموده است:
در باب جلسات فقریِ لیالی جمعه و دوشنبه و ترتیب آن سؤال شده بود. به طور اجمال عرض می¬شود که مقصود از اجتماع جمعه و دوشنبه، تذکّر و تفکّر و احیاء امر دین است … اصلاح قلب و توجّه دل است به سوی خدا … خواندن کتب و اشعار عرفاء برای مبتدئین … مانع مذاکرات متفرّقه و موجب توجّه نمودن و سکوت است … و خواندن اشعار آنها … مؤثر و روح را بهتر متوجّه می¬سازد و خصوصاً با صوتِ حسن اگر خوانده شود … خواندن کتب مرحوم آقای سلطان¬علیشاه شهید ـ قدّس سرّه ـ و صالحیّه¬ی مرحوم آقای نورعلیشاه غریب … و بعد هم مثنوی مولوی و کلیات شیخ عطّار و امثال آنها از فرمایشات عرفاء، برای تحریک شوق و تهییج حال طلب، مُمدّ است .
او در یکی دیگر از نامه¬های خویش چنین نگاشته است:
هرجا چند نفر از اخوان نعمتاللّهی هستند، شب¬های جمعه و دوشنبه … کتاب مجمع السعادات و مثنوی قرائت شود .
و در نامه¬ی دیگری چنین فرموده است:
قرآن را روزها ولو مختصری باشد تلاوت نمایید. در اوقاتِ فراغت، کتاب مثنوی هم اشتغال نیکی است .
او همچنین در پاسخ به نامه¬ی شخصی که بعضی از اشعار مولانا را بر تناسخ حمل کرده بود، به شرح اشعار مذکور، موافق با موازین عارفان متشرّع پرداخته و دلالت ابیات مزبور را بر تناسخ نفی کرده است .
7. هادی خان حائری (متوفّی 1400ق): دانشمند، شاعر و عارف قرن چهاردهم . او فرزند حاج شیخ عبدالله حائری سابقالذّکر، ملقّب به رحمت¬علیشاه از مشایخ سلسله¬ی نعمت اللّهی سلطان¬علیشاهی بوده است. مرحوم هادی خان حائری نه تنها از ارادتمندان مولانا و مثنوی وی بود، بلکه می¬توان گفت که در سراسر عمر شریفش با آن کتاب شریف محشور بود و از آگاه¬ترین و مسلّط¬ترین مثنوی¬دانان و مولاناشناسان به شمار می¬رفت چنانکه « بسیاری از اساتید دانشگاه و علماء و فضلاء برای سالیان دراز، از جلسات پرفیض علمی و معنوی ایشان که در صبح¬های جمعه، در منزلشان برگزار می¬شد بهره جسته و حلّ مشکلات خود را در فهم آثار مولانا از ایشان طلب می¬کردند. بزرگانی مثل آیت الله زنجانی، مرحوم استاد سیّد محمّدکاظم عصّار، مرحوم استاد محیط طباطبائی، مرحوم استاد محمّدتقی جعفری، مرحوم استاد دکتر سادات ناصری، استاد دکتر سیّد حسین نصر و استاد دکتر محمّدابراهیم باستانی پاریزی از شرکت کنندگان این مجالس اُنس بودند و این مجالست و استفاضه را مغتنم میدانستند» . آقای دکتر محمّدابراهیم باستانی پاریزی در وسعت دانش و مثنوی¬دانی او چنین گفته است:
به خاطر دارم که بعضی روزها که خدمت مرحوم آقای هادی حائری مشرّف می¬شدم، نکاتی در باب مثنوی می¬شنیدم که تا آن روز هیچجا نخوانده و ندیده بودم .
استاد سیّد حسین نصر نیز درباره¬ی مقام علمی و احاطه¬¬ی وی به مثنوی گفته است:
یکی از بزرگترین صاحب¬نظران در مورد رومی و آثار او در ایران … هادی حائری است که در اثری منتشر نشده نشان داده است که حدود شش هزار بیت از اشعار دیوان [کبیر] و مثنوی، عملاً ترجمه¬ی مستقیم آیات قرآنی به زبان فارسی¬اند .
مرحوم هادی خان حائری درباره¬ی مولانا و مثنوی وی، آثاری از خود به جای گذاشته¬ که عبارت¬اند از: نخبة العرفان عن آیات القرآن و تفسیرها من مولینا جلال¬الدّین محمّد البلخی، مکتوب خطابه¬¬¬ی ایشان در کنگره¬ای که یونسکو در سال 1337 شمسی به افتخار مولانا در تهران بر پا داشت که مورد تقدیر و تجلیل کتبی مولانا چلبی، رئیس وقت سلسله¬ی مولویّه نیز واقع شد و نیز خطابه¬ی دیگری در اثبات تشیع مولانا مبتنی بر دیوان شمس و مثنوی .
منابع و مآخذ:
آقابزرگ طهرانی، محمّدمحسن، الذریعة الی تصانیف الشیعة، چاپ علی¬نقی منزوی، دار الاضواء، بیروت 1403ق/1983م
حنفی، عبدالقادربن محمّد، الجواهر المضیئة فی طبقات الحنفیة، چاپ عبدالفتاح محمّد الحلو، جیزه 1413ق/1993م
شاه داعی شیرازی، محمود بن حسن، شرح مثنوی معنوی شاه داعی الی الله شیرازی، چاپ محمّدنذیر رانجها، مرکز تحقیقات فارسی ایران و پاکستان، اسلام آباد، 1405ق/1985م
صفا، ذبیح الله و دیگران، بررسی¬هایی درباره¬ی مولوی: مجموعه¬ای از چند مقاله درباره¬ی جلال¬الدّین محمّد مولوی، شورای عالی فرهنگ و هنر، تهران 1352
صدوقی (سها)، منوچهر، تحریر ثانی تاریخ حکماء و عرفای متأخر، انتشارات حکمت، تهران 1381
عرب، علیرضا، تصوّف و عرفان از دیدگاه علمای متأخر شیعه، انتشارات ضامن آهو، مشهد 1388
فروزانفر، بدیع¬الزّمان، مولانا جلال¬الدّین محمّد مشهور به مولوی، تهران، 1385
فیض کاشانی، محمّد بن شاه مرتضی، کلمات مکنونه، چاپ علی علیزاده، انتشارات آیت اشراق، قم 1390
قمی، عباس بن محمّدرضا، مفاتیح الجنان، ترجمه: مهدی الهی قمشه¬ای، انتشارات اسوه، تهران 1384
قمی، محمّدطاهر، تحفة الاخیار، مطبوعاتی هدف، قم 1369
گنابادی، ملاّ علی، صالحیّه، چاپخانه¬ی دانشگاه تهران، تهران 1346
مدرس گیلانی، مرتضی، منتخب معجم الحکماء، چاپ منوچهر صدوقی(سُها)، مؤسسه¬ی پژوهشی حکمت و فلسفه¬ی ایران، تهران، 1384
مولانا، محمّد بن محمّد، مثنوی معنوی، چاپ توفیق سبحانی، انتشارات روزنه، تهران 1381
مولوی در عرفان ایران (مجموعه مقالات)، گردآوری و تدوین: محمّدعلی طاوسی، انتشارات حقیقت، تهران، 1386
نراقی، احمد بن محمّدمهدی، معراج السعادة، سازمان انتشارات جاویدان، تهران [بی¬تا]
همایی، جلال¬الدّین، تاریخ اصفهان: مجلّد ابنیه و عمارات، چاپ ماهدخت بانو همایی، مؤسسه¬ی نشر هما، تهران 1381
ـــــــــــــــ، مولوی نامه ـ مولوی چه می¬گوید؟ مؤسسه¬ی نشر هما، تهران، 1366
همدانی، عبدالصّمد، بحرالمعارف، ترجمه: حسین استاد ولی، انتشارات حکمت، تهران 1384
یادنامه¬ی مولوی: به مناسبت هفتصدمین سال مولانا جلال¬الدّین محمّد مولوی، چاپ علی¬اکبر مشیر سلیمی، انتشارات کمیسیون ملی یونسکو در ایران، تهران، 1337
/شهرام صحرائی/