نخودکی اصفهانی:
حسنعلی نخودکی اصفهانی، عالم و عارف امامی قرن سیزدهم و چهاردهم. پدرش علیاکبر فرزند رجبعلی مقدادی بود (مقدادی اصفهانی، ج 1، ص 14). برخی منابع (رازی، ج 7، ص 111؛ مرعشی، ج 2، ص 307؛ امینی، ج 3، ص 1228) از پدر وی با عنوانهایی چون آخوند و ملا یاد کردهاند و گویا مرادشان این بوده که پدر نخودکی از عالمان دینی بوده در حالی که پدر وی با وجود اتصاف به زهد و پارسایی، فردی عامی و از کاسبان اصفهان به شمار میرفته است. او همچنین مرید محمدصادق تخت پولادی بوده است (← امامی خویی، ج 2، ص 965؛ مقدادی اصفهانی، همانجا؛ قس مدرسی چهاردهی، ص 182 که از او به محمدصادق رنگرز نام برده است). محمدصادق تخت پولادی از مشایخ سلسلۀ چشتیه و مشهور به استجابت دعا و کرامت بوده است (← همایی، ص 119 ـ 121؛ مقدادی اصفهانی، ج 1، ص 37 ـ 47).
نخودکی در 1279 در اصفهان به دنیا آمد (رازی، ج 7، ص 111؛ مقدادی اصفهانی، ج 1، ص 15؛ مرعشی، همانجا). از آنجا که پدر وی، تحت تربیت و ارشاد محمدصادق تخت پولادی قرار داشت، فرزند خود را نیز نزد مرشدش برد و از او خواست تا تربیت و مراقبت از او را برعهده بگیرد. نخودکی از هفت سالگی تا یازده سالگی زیر نظر محمدصادق تخت پولادی به ریاضتهای شرعی اشتغال جست (← مقدادی اصفهانی، ج 1، ص 15 ـ 16، 138). او پس از درگذشت استادش در 1290، سه سال دیگر نیز به ریاضت کشیدن پرداخت چنانکه شبها تا صبح بیدار میماند و هر روز، روزه میگرفت (← مقدادی اصفهانی، ج 1، ص 15 ـ 16؛ ج 2، ص 8). نخودکی پس از درگذشت استادش، برای استفاده از سیدجعفر حسینی قزوینی ـ که گویا از مجذوبان سالک بوده است ـ به شهرضا رفت. همچنین از او نقل شده است که در ایام تحصیل در نجف، برای دیدار با عالم و زاهد مشهور، سیدمرتضی کشمیری به مدرسۀ بخاراییها رفته و پس از گشوده شدن باب آشنایی، مدتها با او ارتباط داشته و در تهذیب نفس، از معنویت و راهنماییهای وی بهره میبرده است (← مقدادی اصفهانی، ج 1، ص 17 ـ 19، 126، 134؛ رازی، ج 7، ص 112؛ قس مهدوی، ص 184؛ بلاغی، ص 217 که اولی او را از مریدان محمدجواد بیدآبادی و دومی او را از مریدان عارفی رستم نام دانستهاند).
نخودکی در کنار تهذیب نفس به آموختن علوم دینی نیز پرداخت. او در نوجوانی، مقداری از علوم مقدماتی را نزد پدرش آموخت و سپس نزد اساتید مشهور حوزۀ علمیۀ اصفهان مانند جهانگیرخان قشقایی* و آخوند ملامحمد کاشی (← کاشی، آخوند ملا محمد*) به آموختن منطق، حکمت، فقه و اصول و نزد سیدسینا فرزند سیدجعفر کشفی (← کشفی، سیدجعفر*) به آموختن تفسیر قرآن پرداخت (← امامی خویی، همانجا؛ مقدادی اصفهانی، ج 1، ص 16 ـ 17؛ رازی، ج 7، ص 111؛ مرعشی، همانجا). نخودکی در 1303 به مشهد رفت و در حدود یک سال در آنجا اقامت کرد. او در این مدت در یکی از حجرههای فوقانی صحن عتیق (در حرم امام رضا علیه السلام) به ریاضت و تصفیۀ نفس پرداخت. نخودکی سپس به اصفهان بازگشت و اندکی بعد، در 1304 به نجف رفت. او تا 1311 در نجف اقامت کرد و در این مدت با شرکت در درسهای خارج فقه و اصول اساتید حوزۀ علمیۀ نجف مانند: میرزا حبیبالله رشتی (← رشتی، میرزا حبیبالله*)، سیدمحمد فشارکی اصفهانی (← فشارکی اصفهانی، محمد*)، سیدمحمدکاظم طباطبائی یزدی (← طباطبائی یزدی، سید محمدکاظم*)، محمدحسن مامقانی (← مامقانی، محمدحسن بن عبدالله*) و ملااسماعیل قره باغی به تکمیل معلومات خویش پرداخت (← مقدادی اصفهانی، ج 1، ص 17، 20 ـ 21؛ امینی؛ مرعشی، همانجاها).
نخودکی در 1311 به اصفهان بازگشت و در همان سال به مشهد رفت و تا 1314 در آنجا اقامت کرد. او در مشهد نیز همچون گذشته به ریاضتهای شرعی و تصفیۀ نفس مشغول شد و همزمان به استفاده از درسهای استادانی چون محمدعلی خراسانی (مشهور به حاجی فاضل)، سیدعلی حائری یزدی، حاج آقا حسین قمی (← قمی، حاج آقا حسین*) و عبدالرحمن مدرس پرداخت (← مقدادی اصفهانی، ج 1، ص 17 ـ 18؛ ج 2، ص 37).
نخودکی در 1315 به اصفهان بازگشت و پس از مدتی برای بار دیگر عازم نجف شد. او در 1319، پس از مراجعت به اصفهان به شیراز رفت و چند ماه در آنجا اقامت کرد. نخودکی در شیراز به فراگرفتن طب و آموختن کتاب قانون نزد میرزا جعفر طبیب پرداخت (← مقدادی اصفهانی، ج 1، ص 22 ـ 23). او در رمضان همان سال به بوشهر و از آنجا از طریق دریا، برای زیارت خانۀ خدا به مکه رفت (← همان، ج 1، ص 23، 102 ـ 103). نخودکی پس از انجام حج و مراجعت به ایران، برای بار دیگر به نجف رفت. او پس از چند سال به اصفهان بازگشت و در 1329، اصفهان را به قصد مشهد ترک کرد و تا پایان عمر در آنجا به سر برد (← همان، ج 1، ص 23 ـ 24).
نخودکی در مشهد بیشتر اوقات خویش را به عبادت، ریاضت، اعتکاف و زیارت قبور مشایخ تصوف مانند: ابوعلی فارمدی، شیخ محمد کارندهی (مشهور به پیر پالاندوز) و شیخ محمد مؤمن گذراند. گفته شده که او گاه به شکلی خستگی ناپذیر، ساعتها به خواندن اذکار، ادعیه و نمازهای مستحبی میپرداخت. نخودکی با وجود عبادت بسیار، گاه در فقه، اصول و ریاضیات کتابهایی چون شرح لمعه، معالمالدین و خلاصة الحساب را تدریس میکرد. همچنین پارهای از اوقات وی صرف پاسخگویی به حاجتمندان و دادن دعا و دوا به گرفتاران و بیمارانی میشد که از شهرهای دور و نزدیک به او مراجعه میکردند (← مدرس، ص 252 ـ 253؛ رازی، ج 7، ص 112 ـ 113؛ مقدادی اصفهانی، ج 1، ص 24 ـ 25، 28؛ آشتیانی، ص 136؛ مرعشی، همانجا).
نخودکی پس از اقامت در مشهد به حاج شیخ مشهور شد و این لقب منحصر به او بود (← علوی، ص 93، پانویس). او پس از اجرای قانون متحد الشکل کردن لباسها در زمان رضا شاه پهلوی (حکـ: 1304 ـ 1320 ش)، در یکی از روستاهای اطراف مشهد به نام نخودک (در ملکی متعلق به نوادگان میرزا مهدی شهید و میرزا حبیبالله خراسانی) مسکن گزید و به این دلیل در اواخر عمر به نخودکی مشهور شد. (مدرس، ص 252 ـ 253؛ مقدادی اصفهانی، ج 1، ص 80، پانویس؛ آشتیانی، ص 136 ـ 137).
نخودکی در 1361 درگذشت. پیکر وی با حضور بسیاری از اهالی مشهد تشییع و در حرم امام رضا علیه السلام (در صحن عتیق) به خاک سپرده شد (مقدادی اصفهانی، ج 1، ص 34 ـ 35؛ رازی، ج 7، ص 112؛ امینی، ج 3، ص 1228 ـ 1229؛ قس بلاغی، ص 217 که به اشتباه درگذشت وی را در 1365 نوشته است).
از نخودکی حکایتهای شگفت و کرامتهای بسیاری به تواتر نقل شده است (مدرس، همانجا؛ امینی، ج 3، ص 1229؛ آشتیانی، ص 137؛ هاشمی خراسانی، ص 11؛ برای نمونه ← مقدادی اصفهانی، ج 1، ص 49 به بعد). او موافق برخی منابع، قطب یا شیخ طریقت سلسلۀ چشتیه و لقب طریقتی وی بندهعلی بود ولی ظاهراً کسی را به این طریقه دعوت نکرد (← مدرسی چهاردهی، ص 182؛ آشتیانی، ص 137؛ قس بلاغی، همانجا که بنا به نقلی او را از فقرای ذهبیه دانسته است). نخودکی همچنین نسبت به دراویش خاکسار خوشبین بود و در بیشتر شبهای جمعه به تکیۀ گنبد سبز ـ که محل اجتماع خاکساران بود ـ میرفت و با آنها معاشرت داشت (مدرسی چهاردهی، همانجا؛ مقدادی اصفهانی، ج 1، ص 25).
مطابق برخی از نامههای نخودکی ـ که به شاگردانش نوشته است ـ او اعتقاد داشته که در زمان وی، عارف کامل و استادی که توانایی دستگیری از سالکان راه خدا را داشته باشد وجود ندارد و خودش ـ با اقرار به عدم کامل بودن ـ دستوراتی از شخص کاملی که موفق به درک او شده بوده است را به طالبان میداده و مداومت بر آن را تا رسیدن آنها به محضر یکی از عارفان کامل توصیه میکرده است (← مقدادی اصفهانی، ج 1، ص 134، 137، 139 ـ 140، 142، 144 ـ 146، 153). اساس دستورات سلوکی نخودکی، اهتمام فراوان به رعایت شرع و همچنین اموری چون بیداری در سحرها، حلال بودن غذا، انجام نمازهای واجب در اول وقت و سعی در تحصیل حضور قلب در آنها است (برای نمونه ← همان، ج 1، ص 141، 145، 147 ـ 148). برخی از مریدان و شاگردان نخودکی عبارتاند از: فرزند ذکورش، علی مقدادی اصفهانی، عبدالنبی خراسانی، ذبیحالله امیر شهیدی، محمدحسین خراسانی، محمود حلبی، محمدعلی روشن، محمد احمدآبادی (مشهور به طبیبزاده) و سیدعلی رضوی (← بلاغی، ص 217، 220 ـ 221؛ مقدادی اصفهانی، ج 1، ص 107؛ ابن بابویه، مقدمۀ عرفانیان، ص 150؛ هاشمی خراسانی، ص 3، 11، 33؛ صدوقیسها، ص 25 ـ 26).
نخودکی به علوم غریبه نیز مسلط بود و ابوالحسن حافظیان و سیدعلی رضوی از افرادی بودند که در این رشته از او بهره بردند. آیت الله سیدشهابالدین مرعشی نجفی (← مرعشی نجفی، شهابالدین*) و شیخ غلامرضا عرفانیان یزدی نیز از کسانیاند که از او اجازۀ نقل حدیث گرفتهاند (← ابوالحسن حافظیان، مقدمۀ حکیمی، ص 13؛ حسن ابطحی، ص 243 ـ 244؛ حسین بن سعید کوفی، مقدمۀ عرفانیان، ص 42؛ مرعشی، ص 307).
نخودکی کتابهای ارشاد البیان و اسرار نامه اثرعطار نیشابوری را تصحیح و در 1355 و 1356 در تهران به چاپ رساند. او همچنین کتاب ترجمة الصلاة، اثر ملا محسن فیض کاشانی را به همراه تأویلاتی از خویش دربارۀ نماز به چاپ رساند (آقابزرگ طهرانی، ج 9، قسم 3، ص 730، ج 11، ص 57؛ مدرس؛ مهدوی، همانجاها؛ قس مدرسی چهاردهی، ص 183 که گفته نخودکی منطق الطیر را با حذف منقبتهای خلفای سه گانه به چاپ رساند؛ قس امینی، ج 3، ص 1229؛ مرعشی، همانجا که به اشتباه ترجمۀ کتاب الصلاة را به نخودکی نسبت دادهاند).
آثار دیگر وی عبارتاند از تعلیقهای بر کتاب تذکرة المتقین اثر شیخ محمد بهاری همدانی، رسالههایی با موضوعهای بیشتر عرفانی و اخلاقی، نامههایی به برخی از مریدان و تقریر برخی از مجالس وی که به وسیلۀ فرزند او جمعآوری شده و به چاپ رسیده است (← مقدادی اصفهانی، ج 1، ص 117 به بعد). او گاهی شعر نیز میسروده است (برای نمونۀ شعر وی ← هاشمی خراسانی، ص 11؛ مقدادی اصفهانی، ج 2، ص 186).
منابع: جلالالدین آشتیانی، در حکمت و معرفت مجموعۀ مقالهها و مصاحبههای حکمی استاد سیدجلالالدین آشتیانی، چاپ حسن جمشیدی، تهران 1385 ش؛ آقابزرگ طهرانی؛ حسن ابطحی، پرواز روح، قم 1376 ش؛ محمدامین امامی خویی، مرآة الشرق: موسوعة تراجم اعلام الشیعة الامامیة فی القرنی الثالث عشر و الرابع عشر، چاپ علی صدرائی خویی، قم 1427/2006؛ محمدهادی امینی، معجم رجال الفکر و الادب فی النجف خلال الف عام، نجف 1413/1992؛ محمدبن علی ابن بابویه، فضائل الاشهر الثلاثة، چاپ غلامرضا عرفانیان، بیروت 1412/1992؛ عبدالحجت بلاغی، مقالات الحنفاء فی مقامات شمس العرفاء، تهران 1327 ش؛ ابوالحسن حافظیان، شرح و تفسیر لوح محفوظ، تهران 1375 ش؛ محمد رازی، گنجینۀ دانشمندان، قم 1354 ش؛ علی بن محمد علوی، المجدی فی انساب الطالبیین، چاپ احمد مهدوی دامغانی، قم 1409؛ حسینبن سعید کوفی، کتاب الزهد، چاپ غلامرضا عرفانیان، قم 1399؛ عبدالرحمن مدرس، تاریخ علماء خراسان، چاپ محمدباقر ساعدی خراسانی، مشهد 1341 ش؛ علی مقدادی اصفهانی، نشان از بینشانها: شرح حال و کرامات و مقالات و طریقۀ سیر و سلوک عرفانی … شیخ حسنعلی اصفهانی، تهران 1380 ش؛ مرتضی مدرس گیلانی، منتخب معجم الحکماء، چاپ منوچهر صدوقیسها، تهران 1384 ش؛ نورالدین مدرسی چهاردهی، سلسلههای صوفیۀ ایران، تهران 1360 ش؛ محمود مرعشی، المسلسلات فی الاجازات، قم 1416؛ مصلحالدین مهدوی، تذکرة القبور یا دانشمندان و بزرگان اصفهان، اصفهان 1348 ش؛ حجت هاشمی خراسانی، کتاب مرآة الحجة شرح حال حجت هاشمی، مشهد 1400؛ جلالالدین همایی، تاریخ اصفهان: مجلد ابنیه و عمارات فصل تکایا و مقابر، چاپ ماهدخت بانو همایی، تهران 1381 ش.
/شهرام صحرائی/
2 دیدگاه روشن زندگی نامه حاج شيخ حسنعلی نخودكی اصفهانی
از آقای شیخ حسنعلی نخودکی اعمال شگفت انگیز ی نقل می شود اما اطلاق کرامت و یا خارقالعاده به آن اعمال جای تامل دارد. چون ایشان در مشهد بیشتر به دعانویسی معروف بوده است. تا عارف یا صوفی و این اعمال را به اثرات دعا های ایشان نسبت می دهند نه خودشان. پس ایشان در تهران و خواهر زاده ایشان بنام حجت هاشمی هنوز در مشهد به دعا نویسی اشتغال دارند بعد از فوت نیز روی سنگ قبرشان اهل نظر نوشته بودند .باز از خاکساریه خبری نبود. انتصاب ایشان به خاکساریه یاغیر همانند انتصاب هویدا به بهائیت می تواند جنبه تبلیغی برای آن گروه باشد نه واقعیت زندگی شیخ حسنعلی نخودکی.درضمن چشم ایشان باز بوده و به لحاظ تبحر در دعا نویسی و احضار اطرافش موکلینی از جن و غیره وجود داشته و برایش بحکم همان دعا نویسی کارهایی انجام می داده آند . که اطلاق کرامت به عملی که براثر دعا نویسی حاصل شود جای تامل است . چون اکنون هم عده ای در مشهد با دعا نویسی به همین اعمال شهرت دارند . و نه خودشان و نه کسی دیگر برای اعمال آنان از کلمه کرامت استفاده نمی کند . هردو اثر دعا می دانند و صحیح نیز همین است . واکر نخواهیم دعا نویسی استفاده کنیم به این عمل سحر و جادو باید گفت نه کرامت . موفقیت و دقت نظر آقای دکتر صحرایی را از خداوند آرزومندم
از آقای شیخ حسنعلی نخودکی اعمال شگفت انگیز ی نقل می شود اما اطلاق کرامت و یا خارقالعاده به آن اعمال جای تامل دارد. چون ایشان در مشهد بیشتر به دعانویسی معروف بوده است. تا عارف یا صوفی و این اعمال را به اثرات دعا های ایشان نسبت می دهند نه خودشان. پسر ایشان در تهران و خواهر زاده ایشان بنام حجت هاشمی هنوز در مشهد به دعا نویسی اشتغال دارند بعد از فوت نیز روی سنگ قبرشان اهل نظر نوشته بودند .باز از فرقه خاص خبری نبود. انتصاب ایشان به خاکساریه یا فرقه چشتیه یاغیر همانند انتصاب هویدا به بهائیت می تواند جنبه تبلیغی برای آن گروه باشد نه واقعیت زندگی شیخ حسنعلی نخودکی.درضمن چشم ایشان باز بوده و به لحاظ تبحر در دعا نویسی و احضار اطرافش موکلینی از جن و غیره وجود داشته و برایش بحکم همان دعا نویسی کارهایی انجام می داده آند . که اطلاق کرامت به عملی که براثر دعا نویسی حاصل شود جای تامل است . چون اکنون هم عده ای در مشهد با دعا نویسی به همین اعمال شهرت دارند . و نه خودشان و نه کسی دیگر برای اعمال آنان از کلمه کرامت استفاده نمی کند . هردو اثر دعا می دانند و صحیح نیز همین است . واکر نخواهیم دعا نویسی استفاده کنیم به این عمل سحر و جادو باید گفت نه کرامت . موفقیت و دقت نظر آقای دکتر صحرایی را از خداوند آرزومندم